دنیای بی رحم
خیلی خستم
ازدست روزگار ازدست بی معرفتی این زمونه
از بغضی که همیشه تو صدامه وفقط واسه خودم آشناست
از این نگه داشتن ها از این سنگ صبور بودن ها
همیشه، زندگی واسم یه سوال بزرگه
یه سوال بی جواب...
یه چرای فلسفی
؟
خیلی بی معرفته...، دنیا
وقتی میشینم وبه کاراش فکر میکنم می بینم
همیشه کارش ضربه زدن و شکستنه
و از لبخند متنفر...
همیشه تا کسی رو واسه تو عزیز دید ازت میگیره
اره ...
دوستدار فاصله هاست!
من چوب خشک نی زارها نیستم ، ولی خیلی منو شکسته
من خونه های خشتی بم نیستم، ولی خیلی زیر پاهام رو لغزونده
خیلی بی معرفتی...
اگه نبودی یکم صبر میکردی تا بغض پیشینم کهنه شه!
اینا همه تجربست ....