پُک

اتوبوس وایساد و یه عده بچه دبستانی هف هش ساله ریختن تو

فکر کنم جمعا یه درزن می شدن

به محض ورود٬اتوبوس رو گذاشتن رو سرشون

اما چیزی که توجه ام رو به خودش جلب کرد سر و صدای بیش از حدشون نبود

بلکه  دود هایی بود که از لای انگشتاشون درز می کرد!

اره

همه «نخ» به دست بودن!

محکم پُک می زدن و بعد دودش رو  شلیک می کردن تو صورت هم دیگه

هیچ کدومشون هم شکل هم نبودن

یکی دراز و لاغر

یکی کوتاه و تپل

یکی بی حال و پژمرده...

یکیشون هم عین توپ بسکتبال گرد بود

چند متری شکمش زده بود بیرون

نگاه کردن بهش هنگام پُک زدن خودش خنده بازاری به پا می کرد

انگاری داشت ادای یکی رو در میاورد...

باباش؟! عموش؟! یا شایدم داداشش؟!

واقعا نمی دونم بگم جالب بود یا مسخره!

فرق ما با اونا...

جوونای مردم دنبال «خودکار آبی» خار و گرفتارن

جوونای ما دنبال «سرویس آبی»

هر دو خارن٬اما این کجا و آن کجا!

ما داریم کجا می ریم؟

برخی کامنت گذاشتن که اون پست رو حذف کن و نپرس چرا چون خیلی چیزا رو نمی دونی!

پست رو برداشتم ولی فقط  چون احساس کردم قضاوتم زود بوده

چراش رو هم نمی پرسم چون خوب می دونم  چی تو ذهنت میگذره

ولی حرفام سر جاشه...

هدف هر چی بوده فقر ما رو می رسونه

و این چیزی نیست که بشه انکارش کرد

این کار وضع رو بد تر می کنه

این مسائل  تمام ذهنم رو مشغول کرده

 

آخه چرا

 

چرا ما داریم ازقصد راه رو کج می ریم

خدایا ما را ببخش...

(وقتى رحمت الهى(باران) قطع شود و چشمه‏ ها و قنات‏ها بخشکد و کمبود آب پدید آید، براى نزول رحمت الهى و آمدن باران، نماز میخوانند. نام این نماز، نماز استسقاء، یا نماز باران است.

این نیز، یک درس توحیدى و توجه دادن به قدرت و رحمت الهى است، زیرا در خشکسالى و قحطى و بى آبى،از دست هیچکس، کارى‏ بر نمی آید، تنها خداست که میتواند با فرستادن ابرهاى باران‏زا، رحمت‏ خویش را بر سر مردم بگسترد.

بى آبى یک منطقه و نیامدن باران، نشان از قهر خداوند و گاهى به سبب گناهانى است که مردم جامعه انجام میدهند. پس توجه به خدا و گریه ‏و التماس و توبه و تضرع، سبب می‏شود خداوند عنایت کند و کم‏ آبى را برطرف سازد. نماز باران براى جلب رحمت‏ خداوند است.

از آنجا که این نماز، براى جلب رحمت پروردگار است، در مستحبات ‏آن امورى ذکر شده که همه،حالت رقت و زارى و نیاز بندگان را میرساند و جلب رحمت می‏کند.

از جمله:

- بهتر است مردم روز شنبه و یکشنبه و دوشنبه را روزه بگیرند و روز دوشنبه با زبان٬دهان و حالت روزه به صحرا رفته و نماز بخوانند.

- زیر آسمان جمع شوند.

- پا برهنه باشند.

- مردم، منبر را با خود به صحرا ببرند.

- جاى پاکى را براى نماز، انتخاب کنند.

آورده اند:حضرت سلیمان (ع) با اصحاب خود برای نماز باران  ‏بیرون میرفت. در راه، به مورچه‏ اى برخورد کرد که یکى از پاهایش را به ‏آسمان بلند کرده بود و میگفت: “خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزى تو بى‌نیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنى‌آدم، ما را به هلاکت ‏مرسان.حضرت سلیمان (ع) به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا به‌خاطر دعاى غیر خودتان سیراب شدید.

البته این نماز، از آن‌جهت ‏حساسیت دارد که اگر خداوند، دعاها را مستجاب نکند و باران نفرستد، مایه شرمندگى‏ نمازگزاران می‏شود که خدا به آنان توجه ننموده است. از این جهت، اقدام به ‏این نماز، جرات و ایثارى در حد مایه گذاشتن از آبرو میطلبد.)

 

اما...

 

پ.ن: ــ خدایا ما  مردمان «رویدر شهر»نه نای برهنه راه رفتن داریم و نه حال و حوصله ی روزه گرفتن

صحرا که نه٬ولی منبر را  با خود به چمن های مصنوعی بریدم تا به هرحال زیر آسمان بوده باشیم! 

در آخر نمی دانیم واقعا توبه کردیم یا نه!

به هر حال اگر باز هم بر ما باران نفرستی٬هیچ که پیش تو احساس شرمندگی و بی آبرویی نمی کنیم

بلکه آنقدر گستاخ هستیم که از سگ های گرسنه ای که به سبب گناهان ما از خشکی صحرا به شهر رو آورده اند با ذوق و شوقی احمقانه عکس یادگاری بگیريم‏!