من و نود
یه نودی که خیلی چیزا رو تحویلم داد
ولی به هر حال...
داره تموم میشه وباید تحویلش داد
توی امسال...
خیلی ها ازم زده شدن وخیلی ها هم خودم زدم قیدشون رو
توی بیست سال...
این آدما بودن که بی دلیل شکستن غرورم رو
اما٬توی امسال...
یاد گرفتم که چطوری بجنگم
حتی با نفسم
الان خوشحالم...
خوشحالم که لااقل تونستم بشکونم غرور چندتاشون رو.
به من گفته بودن ازرش هر چیزیه که کف دستو سیاه تر کنه!
ولی الان ارزش داره واسم اون چیزی که داره می رقصه کف دستم
یکم خستم...
ولی هستم پای عهدی که با نود بستم.
اینا همه تجربست ....